از اوبادیا اولدباک تا ظهور مارول و دی‌سی – دوران طلایی و نقره‌ای کامیک‌ها

بعد از ظهور کامیک‌های مدرن در قرن ۱۹ و شروع تحولات جدید در این صنعت، این هنر به سرعت از یک سرگرمی ساده به یک رسانه‌ی قدرتمند و تأثیرگذار تبدیل شد. در ابتدا، کمیک‌ها بیشتر به عنوان ابزار تفریحی برای کودکان و نوجوانان در نظر گرفته می‌شدند، اما با پیشرفت این صنعت، کامیک‌ها شروع به بازتاب دادن مسائل اجتماعی، فرهنگی و حتی سیاسی کردند.

از اواخر قرن ۱۹ تا اواسط قرن ۲۰، کامیک‌ها شاهد پیشرفت‌های بزرگی بودند و شخصیت‌هایی چون اوبادیا اولدباک و دیگر نمادهای این دوره، جایگاه ویژه‌ای در فرهنگ عامه پیدا کردند. این دوران که به عنوان “دوران طلایی کامیک‌ها” شناخته می‌شود، نه تنها به تکامل سبک هنری و روایت داستانی کمک کرد، بلکه زمینه‌ساز ظهور دو غول بزرگ دنیای کامیک، یعنی مارول و دی‌سی شد.

ظهور اوبادیا اولدباک – گام نخست به دنیای مدرن کامیک‌ها

تاریخ کامیک‌ها را نمی‌توان بدون اشاره به اوبادیا اولدباک درک کرد. در اوایل قرن بیستم، با آثار پیشگامانی چون رودولف توپفر، کامیک‌ها از قالب ساده‌ی داستان‌های مصور عبور کرده و به یک رسانه‌ی گسترده‌تر تبدیل شدند. اوبادیا اولدباک یکی از نخستین شخصیت‌هایی بود که به شکلی جدی وارد دنیای کمیک شد.

اوبادیا اولدباک در اوایل دهه ۱۹۰۰ به دنیای کامیک قدم گذاشت و به عنوان یک شخصیت طنزآمیز در موقعیت‌های اجتماعی مختلف قرار می‌گرفت. برخلاف ابرقهرمانان بعدی، اوبادیا شخصیتی معمولی با اشتباهات انسانی بود که رفتارها و تصمیماتش او را در موقعیت‌های کامیک و گاهی تراژیک قرار می‌داد.

این شخصیت علاوه بر سرگرم کردن مخاطبان، نشان داد که کامیک‌ها می‌توانند بستری برای بیان دغدغه‌های اجتماعی و فرهنگی باشند. از همین رو، اوبادیا اولدباک را می‌توان یکی از اولین گام‌ها در مسیر خلق شخصیت‌های پیچیده‌تر و پویاتر در دنیای کامیک‌ها دانست.

دوران طلایی کامیک‌ها – ظهور شخصیت‌های ابرقهرمانی

دهه‌های ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ نقطه‌ی عطفی در تاریخ کمیک‌ها بودند؛ دورانی که امروزه با نام “دوران طلایی کامیک‌ها” شناخته می‌شود. این دوره شاهد ظهور شخصیت‌های ابرقهرمانی بود که نه تنها ژانر کامیک را متحول کردند، بلکه تبدیل به نمادهای فرهنگی شدند.

سوپرمن، بتمن، کاپیتان آمریکا و بعدها مرد آهنی، به نمادهایی از عدالت، قدرت و قهرمانی تبدیل شدند. این شخصیت‌ها که در ابتدا برای سرگرم کردن نوجوانان خلق شده بودند، به مرور زمان به چهره‌هایی شناخته‌شده در فرهنگ عامه تبدیل شدند.

سوپرمن که در سال ۱۹۳۸ توسط جری سیگل و جو شوستر خلق شد، به سرعت تبدیل به اولین ابرقهرمان مدرن شد. او با توانایی‌های خارق‌العاده‌اش و شخصیتی که همواره به دنبال عدالت بود، تأثیر عمیقی بر خوانندگان گذاشت. سوپرمن نشان داد که کامیک‌ها می‌توانند الهام‌بخش باشند و به مفاهیم اخلاقی و اجتماعی عمق بیشتری ببخشند.

در همین دوران، بتمن نیز در سال ۱۹۳۹ توسط باب کین و بیل فینگر خلق شد. در حالی که سوپرمن نماد امید و قدرت بی‌حدوحصر بود، بتمن یک شخصیت تاریک‌تر و پیچیده‌تر بود که بر هوش، مهارت و استراتژی تکیه داشت. این تفاوت در رویکردها نشان داد که کامیک‌ها ظرفیت بالایی برای خلق داستان‌های متنوع دارند.

این دوران همچنین شاهد ظهور کاپیتان آمریکا در سال ۱۹۴۱ بود. جو سایمون و جک کربی این شخصیت را خلق کردند تا نمایانگر ایده‌آل‌های میهن‌پرستانه و مقاومت در برابر ظلم باشد. کاپیتان آمریکا در بحبوحه‌ی جنگ جهانی دوم به محبوبیت رسید، زیرا به خوانندگان این حس را می‌داد که عدالت و شجاعت می‌توانند بر تاریکی پیروز شوند.

ظهور دی‌سی و مارول – جنگ ابرقدرت‌ها

در دوران طلایی کامیک‌ها، دی‌سی کامیکس به عنوان یکی از بازیگران اصلی این صنعت مطرح شد. اما در دهه ۱۹۶۰، ظهور مارول کامیکس به رهبری استن لی، عرصه را برای یک رقابت شدید آماده کرد.

مارول با شخصیت‌هایی مانند مرد عنکبوتی، هالک، ثور و ایکس‌من وارد میدان شد و به سرعت طرفداران زیادی جذب کرد. برخلاف شخصیت‌های ابرقهرمانی دی‌سی که بیشتر به عنوان نمادهای قدرت و شجاعت شناخته می‌شدند، مارول شخصیت‌هایی با بعد انسانی‌تر و معضلات روان‌شناختی پیچیده‌تر خلق کرد.

یکی از بهترین نمونه‌ها در این زمینه، مرد عنکبوتی است که در سال ۱۹۶۲ توسط استن لی و استیو دیتکو خلق شد. او برخلاف سوپرمن یا بتمن، یک نوجوان معمولی با مشکلات روزمره‌ی زندگی بود. این واقع‌گرایی باعث شد تا شخصیت‌های مارول به طرز چشمگیری محبوب شوند و کامیک‌ها وارد دوره‌ای تازه شوند.

دوران نقره‌ای – گسترش و تحول کامیک‌ها

از دهه ۱۹۵۰ تا اوایل دهه ۱۹۷۰، کامیک‌ها وارد مرحله‌ای شدند که به “دوران نقره‌ای” معروف است. این دوران از یک‌سو شاهد گسترش ژانر کامیک و ظهور شخصیت‌های جدید بود، و از سوی دیگر، داستان‌های کامیک شروع به پرداختن به مسائل پیچیده‌تر و واقعی‌تر کردند.

در این دوره، شخصیت‌هایی مانند فلش، گرین لانترن و مرد آهنی وارد دنیای کامیک‌ها شدند. برخلاف دوران طلایی که کامیک‌ها بیشتر بر سرگرمی تأکید داشتند، در دوران نقره‌ای، داستان‌ها شروع به انعکاس مسائل اجتماعی، اخلاقی و حتی سیاسی کردند.

این تغییرات نشان‌دهنده‌ی تکامل سلیقه‌ی مخاطبان بود. مردم دیگر صرفاً به دنبال قهرمانانی نبودند که دشمنان را شکست دهند، بلکه به شخصیت‌هایی نیاز داشتند که بازتابی از مشکلات و دغدغه‌های دنیای واقعی باشند.

در نهایت …

دوران طلایی و نقره‌ای کامیک‌ها، نقطه‌ی عطفی در تاریخ این رسانه محسوب می‌شوند. از اوبادیا اولدباک گرفته تا سوپرمن و مرد عنکبوتی، کامیک‌ها از یک رسانه‌ی تفریحی ساده به ابزاری برای انتقال پیام‌های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی تبدیل شدند.

رقابت بین دی‌سی و مارول، همچنان به عنوان یکی از جذاب‌ترین جنبه‌های دنیای کامیک ادامه دارد. این رقابت نه‌تنها باعث افزایش کیفیت داستان‌ها شده، بلکه تأثیر آن را در دنیای سینما و تلویزیون نیز می‌توان مشاهده کرد.

در مقاله‌ی سوم، به بررسی رویکردهای جدید کامیک‌ها در سینما و تلویزیون خواهیم پرداخت. از تبدیل شخصیت‌های کامیک به ابرقهرمانانی جهانی گرفته تا تأثیرات فرهنگی و اجتماعی آن‌ها در دنیای مدرن، تحولات مهمی که کامیک‌ها پس از دوران طلایی و نقره‌ای تجربه کردند، به‌طور کامل بررسی خواهند شد. پس با ما همراه باشید!

 

عدالت در تاریکی

شهر نیویورک، شب‌های بی‌پایان، خیابان‌هایی که زیر نورهای محو چراغ‌ها، چهره‌ی واقعی خود را پنهان می‌کنند. در محله‌ی هلز کیچن، جایی که مرز بین قانون و بی‌قانونی محو شده، مردی بدون ترس برخاسته است. مردی که اگرچه چشمانش دنیای اطراف را نمی‌بیند، اما حقیقت را بیش از هر کس دیگری درک می‌کند. مت مرداک، وکیلی نابینا که روزها در دادگاه برای عدالت می‌جنگد و شب‌ها با نقابی سیاه، در تاریکی قدم می‌گذارد تا آنچه قانون از انجامش عاجز است، با مشت‌هایش به سرانجام برساند.
دردویل، یکی از محبوب‌ترین شخصیت‌های دنیای مارول، در سال ۲۰۱۵ با سریالی اختصاصی که توسط نتفلیکس تولید شد، جان تازه‌ای گرفت. این سریال که توسط درو گادرد ساخته شده، در ۳ فصل و مجموعاً ۳۹ قسمت پخش شد و خیلی زود جای خود را در میان بهترین اقتباس‌های ابرقهرمانی باز کرد. فصل اول این مجموعه شامل ۱۳ قسمت است که هرکدام داستانی منسجم و پرکشش دارند و ما را با مسیری که مت مرداک برای تبدیل شدن به قهرمان بی‌باک هلز کیچن طی می‌کند، همراه می‌سازند.
در این مقاله، قصد داریم فصل اول دردویل را به‌طور کامل بررسی کنیم. هر قسمت را به‌صورت جداگانه مرور خواهیم کرد و با نگاهی عمیق‌تر به داستان، شخصیت‌ها و تم‌های محوری آن، تصویر روشن‌تری از این سریال را ارائه خواهیم داد. اگر این مجموعه را تماشا نکرده‌اید، این مقاله می‌تواند راهنمای خوبی برایتان باشد و اگر قبلاً آن را دیده‌اید، فرصتی است تا بار دیگر، جزئیات داستان را به‌یاد بیاورید.

قسمت اول: (Into the Ring)

محله‌ی هلز کیچن، جایی که عدالت بیشتر یک رؤیاست تا یک واقعیت. مت مرداک، پسری که در کودکی بر اثر یک حادثه نابینا شده اما در عوض حواس دیگرش به شکلی فراانسانی تقویت شده‌اند، به همراه دوست نزدیکش فاگی نلسون، یک دفتر وکالت کوچک را افتتاح می‌کند. اولین پرونده‌ی آن‌ها دفاع از کارن پیج است، زنی که متهم به قتل شده اما خود را بی‌گناه می‌داند.

مت که می‌فهمد کارن در خطر است، شبانه و با لباسی سیاه، وارد عمل می‌شود. او با مهارت‌های رزمی و توانایی‌های حسی خارق‌العاده‌اش، خلافکارانی را که قصد کشتن کارن را دارند، شکست می‌دهد. در همین حال، در تاریکی شهر، نام ویلسون فیسک به‌عنوان مردی که کنترل دنیای جنایتکاران را در دست دارد، زمزمه می‌شود.
مت که می‌فهمد کارن در خطر است، شبانه و با لباسی سیاه، وارد عمل می‌شود. او با مهارت‌های رزمی و توانایی‌های حسی خارق‌العاده‌اش، خلافکارانی را که قصد کشتن کارن را دارند، شکست می‌دهد. در همین حال، در تاریکی شهر، نام ویلسون فیسک به‌عنوان مردی که کنترل دنیای جنایتکاران را در دست دارد، زمزمه می‌شود.

این قسمت، سنگ‌بنای داستان است. در حالی که مت مرداک در تلاش است تا به‌عنوان یک وکیل به عدالت خدمت کند، در شب‌ها متوجه می‌شود که قانون، آن‌طور که باید، کارساز نیست. بنابراین، او تصمیم می‌گیرد فراتر از قانون عمل کند.

قسمت دوم: (Cut Man)

مت بعد از درگیری با گروهی از قاچاقچیان، به‌شدت مجروح می‌شود. کلیر تمپل، پرستاری که به‌طور اتفاقی او را پیدا می‌کند، جانش را نجات می‌دهد و با وجود ترس از خطراتی که ممکن است برایش پیش بیاید، به مراقبت از او ادامه می‌دهد. در همین حین، هلز کیچن زیر سایه‌ی ترس فرو می‌رود، چرا که فیسک مهره‌های خود را یکی‌یکی جابه‌جا می‌کند.

از سوی دیگر، کارن پیج به دنبال پرده برداشتن از رازهایی است که پشت اتهام او پنهان شده‌اند. او همراه بن اوریک، روزنامه‌نگاری سرسخت، تحقیقاتش را آغاز می‌کند و به سرنخ‌هایی درباره‌ی فعالیت‌های فیسک می‌رسد.

این قسمت علاوه بر معرفی کلیر تمپل، یکی از بهترین سکانس‌های اکشن فصل را دارد: سکانس معروف نبرد راهرو، جایی که دردویل در یک راهروی تنگ، به‌تنهایی با گروهی از خلافکاران درگیر می‌شود تا کودکی را که دزدیده‌اند، نجات دهد. نبردی که نشان می‌دهد این قهرمان، چیزی فراتر از یک جنگجوی معمولی است.

قسمت سوم: (Rabbit in a Snowstorm)

فیسک که حالا حضورش در نیویورک به‌عنوان یک قدرت واقعی احساس می‌شود، سعی دارد چهره‌ای قابل‌قبول از خود ارائه دهد. اما در پشت پرده، او در حال حذف مخالفانش است. در همین حال، مت و فاگی پرونده‌ی جدیدی را قبول می‌کنند که مربوط به یک قاتل حرفه‌ای است که با نفوذ فیسک، از اتهامات خود تبرئه شده است.

در این قسمت، نقطه ضعف سیستم قضایی نیویورک و نفوذ بی‌حد و مرز فیسک به تصویر کشیده می‌شود. مت درمی‌یابد که مبارزه‌ی او نه‌تنها در خیابان‌ها، بلکه در دادگاه‌ها نیز جریان دارد. این قسمت، زمینه‌ساز درگیری عمیق‌تر میان دردویل و فیسک در آینده می‌شود.

قسمت چهارم: (In the Blood)

برای اولین بار، ویلسون فیسک به‌طور رسمی وارد داستان می‌شود. او با ونسا ماریانا، زنی که صاحب یک گالری هنری است، آشنا می‌شود و این رابطه، جنبه‌ی جدیدی از شخصیت فیسک را به نمایش می‌گذارد.

در سوی دیگر، گروهی از جنایتکاران روس که برای فیسک کار می‌کنند، از افزایش تهدید دردویل به خشم آمده‌اند و تصمیم می‌گیرند با به دام انداختن او، یکبار برای همیشه خلاصش کنند. اما مت که حالا مصمم‌تر از همیشه شده، نقشه‌ی آن‌ها را نقش بر آب می‌کند.

این قسمت، اولین رویارویی جدی بین دردویل و نیروهای فیسک را رقم می‌زند و نشان می‌دهد که دشمن اصلی او، فقط یک جنایتکار معمولی نیست، بلکه مغز متفکری است که حاضر است برای رسیدن به قدرت، هر مانعی را از سر راه بردارد.

قسمت پنجم: (World on Fire)

ویلسون فیسک دیگر در سایه‌ها پنهان نیست؛ او آشکارا قدرت‌نمایی می‌کند و نقشه‌هایش برای سلطه بر هلز کیچن را پیش می‌برد. در همین حال، مت مرداک در نقش دردویل به دنبال راهی است تا این امپراتوری جنایت را متوقف کند، اما فیسک همیشه یک قدم جلوتر از او به نظر می‌رسد.

در این قسمت، مت و کارن پیج هرکدام از مسیرهای خود، بیشتر به حقیقت نزدیک می‌شوند. مت، از طریق مهارت‌هایش، متوجه می‌شود که فیسک نه‌تنها پلیس و مقامات را در اختیار دارد، بلکه به‌طور نظام‌مند در حال حذف رقباست. در همین حال، کارن همراه بن اوریک، اطلاعات بیشتری درباره‌ی معاملات مشکوک فیسک به دست می‌آورد، اما هرچه جلوتر می‌روند، خطر بیشتری تهدیدشان می‌کند.

یکی از نقاط برجسته‌ی این قسمت، نمایش دید مت مرداک است. برخلاف تصور عام، او جهان را تاریک نمی‌بیند، بلکه درکی خاص از محیط پیرامونش دارد که مثل یک جهان پوشیده از آتش، تمام جزئیات را به او نشان می‌دهد. این صحنه، تصویری بی‌نظیر از توانایی‌های مت ارائه می‌دهد و نشان می‌دهد که او چطور در تاریکی، دشمنانش را ردیابی می‌کند.

قسمت ششم: (Condemned)

تقابل میان دردویل و فیسک به اوج خود می‌رسد. بعد از اتفاقات قسمت قبل، مت موفق می‌شود یکی از عوامل اصلی فیسک را دستگیر کند، اما به زودی درمی‌یابد که حتی این پیروزی هم در حقیقت بخشی از نقشه‌ی بزرگ‌تر دشمنش است.

فیسک که حالا بر تمام منابع قدرت در نیویورک مسلط شده، نقشه‌ای پیچیده طراحی می‌کند: او ترتیب یک انفجار بزرگ را در یکی از ساختمان‌های هلز کیچن می‌دهد و سپس با استفاده از رسانه‌ها، دردویل را مقصر جلوه می‌دهد. حالا مت نه‌تنها باید با دشمنانش بجنگد، بلکه پلیس و حتی مردم شهر نیز او را یک تهدید می‌دانند.

این قسمت یکی از نقاط کلیدی فصل است، زیرا نشان می‌دهد که ویلسون فیسک فقط یک تبهکار قوی نیست، بلکه یک نابغه‌ی استراتژی است که می‌داند چطور از افکار عمومی به نفع خود استفاده کند. مت، برای اولین بار، خود را به‌عنوان مردی می‌بیند که شاید دیگر نتواند پیروز شود.

قسمت هفتم: (Stick)

در این قسمت، گذشته‌ی مت مرداک بیش از پیش آشکار می‌شود. استاد قدیمی‌اش، استیک، که او را در دوران کودکی آموزش داده، دوباره به زندگی‌اش بازمی‌گردد. استیک یکی از مرموزترین و بی‌رحم‌ترین شخصیت‌های این سریال است، مردی که به مت یاد داد چگونه بدون وابستگی به چشم‌هایش، به یک جنگجو تبدیل شود.

مت درمی‌یابد که استیک به نیویورک بازگشته تا جلوی خطری بزرگ‌تر از فیسک را بگیرد. او از سازمانی به نام دست (The Hand) سخن می‌گوید، یک فرقه‌ی باستانی و مرموز که در حال آماده شدن برای حرکتی بزرگ در شهر است. اما مت هنوز کاملاً متوجه ابعاد این تهدید نیست و همچنان خود را درگیر جنگ با فیسک می‌بیند.

رابطه‌ی مت و استیک در این قسمت به‌شدت پیچیده است. استیک معتقد است که مت باید احساساتش را کنار بگذارد و کاملاً به یک ماشین جنگی تبدیل شود، اما مت هنوز به ایده‌ی عدالت و انسانیت باور دارد. این تقابل، از نقاط دراماتیک مهم این قسمت است و شخصیت مت را عمیق‌تر از قبل نشان می‌دهد.

قسمت هشتم: (Shadows in the Glass)

این قسمت به‌طور ویژه روی ویلسون فیسک تمرکز دارد و گذشته‌ی او را برای اولین بار نشان می‌دهد. از دوران کودکی‌اش، که تحت تسلط پدری ظالم و بی‌رحم بزرگ شد، تا زمانی که تصمیم گرفت دنیای خودش را بسازد.

ما می‌بینیم که فیسک برخلاف بسیاری از شرورهای معمولی، به‌شدت باور دارد که کارش درست است. او نیویورک را شهری پوسیده و فاسد می‌بیند که برای نجاتش، باید از روش‌های افراطی استفاده کرد.

در همین حال، دردویل و متحدانش سعی می‌کنند راهی پیدا کنند تا از لحاظ قانونی فیسک را به دام بیندازند. اما کار آسانی نیست؛ قدرت و نفوذ فیسک آن‌قدر گسترده شده که انگار او از هر حمله‌ای در امان است.

قسمت نهم: (Speak of the Devil)

مت مرداک متوجه می‌شود که روش‌های او برای مقابله با فیسک جواب نمی‌دهد. او بارها و بارها تلاش کرده تا از طریق قانون یا عدالت خیابانی، این تبهکار را متوقف کند، اما هیچ‌کدام کافی نبوده‌اند. اینجاست که مت شروع به فکر کردن درباره‌ی یک تصمیم خطرناک می‌کند: آیا باید فیسک را بکشد؟

در همین زمان، نابودگر بی‌رحم فیسک، نوبو وارد میدان می‌شود. نوبو، عضوی از سازمان دست است و در یکی از خشن‌ترین نبردهای این فصل، مت را تا مرز مرگ پیش می‌برد. این مبارزه از لحاظ فیزیکی و روانی، سنگین‌ترین مبارزه‌ای است که مت تا به حال تجربه کرده است.

در نهایت، با اینکه مت جان سالم به در می‌برد، اما این شکست نشان می‌دهد که دشمنانش از آنچه فکر می‌کرد، قدرتمندتر هستند.

قسمت دهم: (Nelson v. Murdock)

یک حقیقت می‌تواند تمام روابط گذشته را از بین ببرد. فاگی نلسون پس از سال‌ها همکاری با مت مرداک، سرانجام پی می‌برد که دوست و شریک کاری‌اش همان دردویل است. این افشاگری مانند ضربه‌ای سنگین، پایه‌های اعتماد میان آن‌ها را متزلزل می‌کند. فاگی که همیشه مت را مانند برادر خود می‌دانست، حالا با چهره‌ای جدید از او روبه‌رو شده است—یک مرد دو زندگی، یک وکیل روز و یک جنگجوی شب.
در این قسمت، تنش میان مت و فاگی به اوج می‌رسد. فاگی احساس می‌کند که مت، سال‌ها او را فریب داده و زندگی دوگانه‌اش را پنهان کرده است. اما برای مت، این مسئله چیزی فراتر از پنهان‌کاری بوده؛ او معتقد است که تنها از این طریق توانسته دنیا را به جایی بهتر تبدیل کند. در میان این درگیری‌های احساسی، بازتاب‌هایی از گذشته‌ی مشترک آن‌ها به تصویر کشیده می‌شود و نشان می‌دهد که این دو از کجا شروع کرده‌اند و حالا چگونه به نقطه‌ی جدایی رسیده‌اند.

در همین حال، کارن پیج همچنان در جستجوی حقیقت درباره‌ی ویلسون فیسک است. او همراه با بن اوریک، اطلاعات تازه‌ای از گذشته‌ی تاریک فیسک کشف می‌کند که می‌تواند آینده‌ی او را نابود کند. اما با هر قدمی که کارن به جلو برمی‌دارد، سایه‌ی خطر نیز بیشتر از قبل او را تهدید می‌کند.

قسمت یازدهم: (The Path of the Righteous)

در این قسمت، کارن پیج دست به اقدامی جسورانه می‌زند. او که حالا بیش از هر زمان دیگری به حقیقت نزدیک شده، سعی می‌کند با ونسا ماریانا، معشوقه‌ی فیسک، ارتباط برقرار کند. کارن می‌داند که ونسا نقطه‌ضعف فیسک است و شاید بتواند از این طریق، راهی برای مقابله با او پیدا کند. اما نقشه‌های کارن، او را در خطری جدی قرار می‌دهد.

از سوی دیگر، مت مرداک که حالا می‌داند بدون تجهیزات مناسب نمی‌تواند در برابر فیسک دوام بیاورد، سراغ ملوین پاتر، یک طراح زره و تجهیزات رزمی، می‌رود. ملوین که در گذشته برای خلافکاران کار می‌کرده، با اکراه به مت کمک می‌کند و برای او لباس جدید دردویل را می‌سازد—لباسی که نه‌تنها مقاوم‌تر از لباس قبلی است، بلکه به مت امکان می‌دهد که موثرتر بجنگد.

در همین حال، فیسک با بحرانی دیگر روبه‌رو می‌شود. یکی از جلسات شام او با گروهی از سرمایه‌گذاران به یک حمله‌ی مسمومیت تبدیل می‌شود و ونسا نیز قربانی این حمله می‌شود. فیسک که برای اولین بار احساس درماندگی می‌کند، تصمیم می‌گیرد که دیگر هیچ رحمی نشان ندهد و هرکسی را که تهدیدی برای او محسوب شود، از میان بردارد.

 

قسمت دوازدهم: (The Ones We Leave Behind)

فیسک که به‌شدت از حمله به ونسا خشمگین است، تمام منابعش را برای پیدا کردن و نابود کردن دشمنانش به کار می‌گیرد. در همین حال، مت مرداک، کارن پیج و فاگی نلسون هرکدام در تلاش‌اند که او را متوقف کنند، اما راهکارهایشان متفاوت است.

 

کارن همچنان به دنبال جمع‌آوری مدرک علیه فیسک است و در این مسیر، به یک تصمیم سرنوشت‌ساز می‌رسد. او با بن اوریک، روزنامه‌نگاری که مدت‌هاست در حال تحقیق درباره‌ی فعالیت‌های فیسک است، همکاری می‌کند. اما درست زمانی که به نظر می‌رسد آن‌ها اطلاعاتی حیاتی در دست دارند، فیسک بن اوریک را می‌یابد و او را بی‌رحمانه به قتل می‌رساند.

مرگ بن اوریک ضربه‌ای شدید به کارن و مت وارد می‌کند. آن‌ها حالا می‌دانند که فیسک از هرگونه تهدیدی بی‌رحمانه عبور می‌کند و هیچ مانعی نمی‌تواند جلوی او را بگیرد. اما این اتفاق، آن‌ها را مصمم‌تر از قبل می‌کند تا برای آخرین نبرد آماده شوند.

قسمت سیزدهم:(Daredevil)

فصل اول با نبرد نهایی بین دردویل و ویلسون فیسک به اوج خود می‌رسد. مت، که حالا لباس مخصوص خود را پوشیده و به‌طور کامل هویت دردویل را پذیرفته است، تصمیم می‌گیرد که برای همیشه به سلطه‌ی فیسک بر هلز کیچن پایان دهد.

در همین حال، فیسک که پس از مرگ بن اوریک و حمله به ونسا متوجه خطر واقعی شده، سعی می‌کند از شهر فرار کند. اما مت، فاگی و کارن با مدارکی که به‌دست آورده‌اند، پلیس را متقاعد می‌کنند تا فیسک را دستگیر کند. با این حال، فیسک به‌راحتی تسلیم نمی‌شود و در راه انتقالش، فرار می‌کند.

این فرار منجر به نبردی حماسی میان دردویل و فیسک می‌شود. در یکی از نفس‌گیرترین سکانس‌های سریال، مت و فیسک در کوچه‌ای تاریک، با تمام توان مقابل یکدیگر می‌ایستند. فیسک، با قدرت وحشیانه‌اش، مت را به‌شدت زخمی می‌کند، اما مت که حالا تجربه‌ی بیشتری از مبارزات دارد، با ضرباتی دقیق و سریع، بالاخره فیسک را شکست می‌دهد.

با این شکست، فیسک دوباره به دست پلیس می‌افتد و این بار دیگر راه فراری ندارد. هلز کیچن بالاخره از سلطه‌ی او آزاد می‌شود و مت مرداک، که حالا نام “دردویل” را به‌دست آورده، رسماً قهرمان محله می‌شود.

میراث یک قهرمان

فصل اول دردویل نه‌تنها یک داستان اکشن و ابرقهرمانی، بلکه یک روایت عمیق از عدالت، فساد و مسئولیت قهرمانان است. مت مرداک از یک وکیل ایده‌آل‌گرا، به جنگجویی بی‌باک تبدیل می‌شود که حاضر است برای محافظت از شهرش، فراتر از قانون قدم بگذارد. اما این مسیر، بدون هزینه نیست. او دوستانش را از دست می‌دهد، زخم‌های فیزیکی و روحی زیادی برمی‌دارد و در نهایت، با سخت‌ترین انتخاب‌ها روبه‌رو می‌شود.

ویلسون فیسک نیز به‌عنوان یکی از پیچیده‌ترین شرورهای دنیای مارول، نشان می‌دهد که قدرت و جاه‌طلبی چگونه می‌تواند انسان را به هیولا تبدیل کند. او که در ابتدا خود را منجی نیویورک می‌دید، در پایان به دشمن شماره یک شهر تبدیل شد و سقوطش، نتیجه‌ی اشتباهات خودش بود.

فصل اول دردویل، یک شاهکار تلویزیونی در دنیای ابرقهرمانی است. از روایت جذاب و شخصیت‌پردازی بی‌نقص گرفته تا سکانس‌های اکشن واقع‌گرایانه و موسیقی تاثیرگذار، این سریال توانست نام دردویل را به یکی از محبوب‌ترین شخصیت‌های دنیای مارول تبدیل کند.

و این تازه آغاز کار بود… زیرا سایه‌های جدیدی در انتظار دردویل بودند.

 

آزادی خلاقیت یا محدودیت اجباری؟

در چند سال اخیر، دنیای سینما و گیم با موج جدیدی از تغییرات مواجه شده که تحت عنوان ووک (Woke) یا عدالت اجتماعی شناخته می‌شود. این جریان، که در ابتدا با هدف ترویج برابری، شمولیت و تنوع شکل گرفت، به مرور زمان از یک رویکرد مثبت به ابزاری برای اعمال محدودیت‌های خلاقانه بر هنرمندان تبدیل شد.

مفهوم ووک در تئوری، به دنبال افزایش حضور گروه‌های مختلف در آثار هنری است، اما در عمل، اغلب منجر به اجبار در تغییرات نژادی، جنسیتی و اجتماعی در داستان‌پردازی شده است. بسیاری از کارگردانان، نویسندگان و توسعه‌دهندگان گیم دیگر آزادی عمل گذشته را ندارند و تحت فشار استانداردهای اجتماعی جدید قرار گرفته‌اند. در نتیجه، بسیاری از آثار هنری به جای تمرکز بر روایت‌های قوی و شخصیت‌پردازی‌های عمیق، صرفاً به بستری برای تبلیغ پیام‌های اجتماعی تبدیل شده‌اند

این روند نه تنها تأثیر عمیقی بر کیفیت داستان‌ها و جذابیت شخصیت‌ها گذاشته، بلکه باعث ایجاد شکاف میان سازندگان و مخاطبان شده است. بسیاری از طرفداران احساس می‌کنند که آثار محبوبشان دیگر برای سرگرمی و روایت‌های جذاب ساخته نمی‌شوند، بلکه تحت تأثیر دستورالعمل‌های اجتماعی قرار گرفته‌اند. برخی فیلم‌ها و بازی‌هایی که زمانی می‌توانستند موفقیت بزرگی داشته باشند، به دلیل سیاست‌زدگی بیش از حد، از سوی مخاطبان پس زده شده و در گیشه یا فروش شکست خورده‌اند.

سوالی که پیش می‌آید این است که آیا واقعا ووک و عدالت اجتماعی به بهبود صنعت سرگرمی کمک کرده یا برعکس، خلاقیت را محدود و آزادی هنری را از بین برده است؟ در ادامه، بررسی خواهیم کرد که چگونه سیاست‌زدگی در سینما و گیم منجر به از بین رفتن داستان‌های جذاب، کاهش خلاقیت و حتی بی‌اعتمادی مخاطبان به این صنایع شده است.

 

چه زمانی داستان‌ها قربانی ایدئولوژی می‌شوند؟

یکی از مشکلات اصلی قوانین ووک این است که گاهی اوقات برای برآورده کردن خواسته‌های اجتماعی، عناصر اساسی داستان‌ها قربانی می‌شوند. در سینما و گیم‌ها، پیام‌های اجتماعی باید طبیعی و در قالب قصه‌های جذاب به مخاطب منتقل شوند، اما وقتی که این قوانین اجباری می‌شوند، گاهی اوقات داستان‌ها تنها به بسترهایی برای پیشبرد پیام‌های اجتماعی تبدیل می‌شوند، نه هنر خالصی که هدفش سرگرمی یا تفکر است.

برای مثال، در بسیاری از گیم‌ها و فیلم‌ها به شکلی اجباری شخصیت‌هایی با هویت‌های جنسی یا نژادی مختلف وارد شده‌اند که حضورشان نه به خاطر عمق شخصیت و ضرورت داستان، بلکه به خاطر تطابق با استانداردهای سیاسی و اجتماعی بوده است. این اجبار باعث شده که کیفیت داستانی آثار کاهش پیدا کند، زیرا تمرکز بیشتر روی «درست بودن» از نظر اجتماعی بوده تا ارائه یک تجربه هنری معتبر و جذاب.

تنوع در شخصیت‌ها یا تنوع در ایدئولوژی؟

یکی دیگر از مشکلات مهم، تغییراتی است که در شخصیت‌پردازی‌ها ایجاد می‌شود. درست است که گیم‌ها و فیلم‌ها باید به نوعی منعطف و در بر گیرنده طیف وسیعی از هویت‌ها و دیدگاه‌ها باشند، اما وقتی که این تغییرات به خاطر فشارهای اجتماعی و نه بر اساس نیازهای داستانی صورت می‌گیرد، به طور ناخودآگاه تنوع واقعی از بین می‌رود.

به جای داشتن شخصیت‌های پیچیده و چند بعدی که می‌توانند بازتاب‌دهنده تنوع واقعی انسان‌ها باشند، شخصیت‌ها بیشتر به ابزاری برای برآوردن توقعات اجتماعی تبدیل می‌شوند. این امر نه تنها باعث تضعیف عمق شخصیت‌ها می‌شود، بلکه به نوعی استانداردهای جدیدی را ایجاد می‌کند که در نهایت به بسط و گسترش ایدئولوژی‌های خاص و نه به تنوع واقعی منجر می‌شود.

آیا ترس از انتقاد باعث کاهش خلاقیت شده؟

سازندگان محتوا، اعم از فیلم‌سازان یا توسعه‌دهندگان گیم، به دلیل ترس از نقدهای عمومی و آسیب به شهرتشان، تحت فشار زیادی قرار دارند. در دنیای امروز، هرگونه قدمی در جهت خلق اثراتی که ممکن است به نحوی مغایر با استانداردهای ووک باشد، می‌تواند موجی از اعتراضات را به دنبال داشته باشد. این فشار باعث شده که بسیاری از سازندگان محتوا، به جای خلق آثار واقعی و بی‌پرده، به ایجاد محتوای بی‌خطر و بدون ریسک روی بیاورند.

برای مثال، در برخی از فیلم‌ها یا بازی‌ها، حضور شخصیت‌های سفیدپوست، مرد یا هتروسکشوال ممکن است به شدت کاهش یابد یا به گونه‌ای تصنعی و سطحی اصلاح شود تا به نظر برسد که با معیارهای اجتماعی کنونی همخوانی دارد. این موضوع باعث شده که برخی از پروژه‌های سینمایی و گیم‌ها فاقد جسارت هنری باشند و فقط به صورت ظاهری به مفاهیم عدالت اجتماعی اشاره کنند، بدون آنکه واقعاً این مفاهیم را در داستان یا گیم‌پلی به خوبی بررسی کنند.

چگونه سیاست‌زدگی به از بین رفتن داستان‌های جذاب می‌انجامد؟

یکی دیگر از پیامدهای نامطلوب قوانین ووک در گیم‌ها و سینما این است که داستان‌ها بیشتر از آنکه بر پایه جذابیت‌های هنری و ادبی شکل بگیرند، تحت تأثیر سیاست‌های اجتماعی قرار می‌گیرند. در این روند، نویسندگان و کارگردان‌ها به جای خلق دنیای فانتزی یا داستانی منحصر به فرد، به دنبال گنجاندن عناصر اجتماعی خاص در آثارشان هستند. این موجب می‌شود که بسیاری از آثار از نظر هنری بی‌روح و سطحی به نظر برسند.

مثال‌هایی از تأثیر سیاست‌زدگی بر داستان‌سرایی
۱. “Ghostbusters” (2016) – قربانی کردن داستان برای پیام فمینیستی

فیلم Ghostbusters (2016) نمونه‌ای از اثری است که به جای ارائه یک داستان قوی، بیشتر بر پیام‌های اجتماعی متمرکز شد. این فیلم بازسازی‌ای از نسخه محبوب دهه ۸۰ بود، اما تغییر کامل جنسیت شخصیت‌های اصلی و تمرکز شدید بر تبلیغ پیام‌های فمینیستی باعث شد که بسیاری از مخاطبان احساس کنند داستان و کیفیت فدای ایدئولوژی شده است. نتیجه این شد که فیلم از نظر تجاری شکست خورد و نه تنها طرفداران قدیمی، بلکه حتی مخاطبان جدید را هم راضی نکرد.

۲. “Velma” – نمونه‌ای از نابودی شخصیت‌های محبوب

سریال Velma که بازسازی مدرنی از شخصیت‌های Scooby-Doo بود، نمونه‌ای از تغییرات اجباری در داستان‌پردازی برای همخوانی با اصول ووک است. در این سریال، شخصیت‌های اصلی از نظر نژاد و هویت جنسیتی دچار تغییرات عمده‌ای شدند، اما این تغییرات به جای غنی‌تر کردن داستان، باعث ایجاد شخصیت‌هایی سطحی و بی‌هویت شدند که هیچ شباهتی به نسخه‌های اصلی نداشتند. نتیجه این شد که سریال نه‌تنها موفق نشد پیام‌های اجتماعی خود را به خوبی منتقل کند، بلکه با یکی از پایین‌ترین امتیازات مخاطبان در تاریخ سریال‌های انیمیشنی روبه‌رو شد

۳. “Marvel Phase 4” – از دست رفتن هویت شخصیت‌ها

دنیای سینمایی مارول نیز در فاز چهارم خود دچار مشکلات ناشی از سیاست‌زدگی شده است. فیلم‌هایی مانند Thor: Love and Thunder و Eternals به دلیل تمرکز بیش از حد بر نمایش تنوع نژادی و جنسیتی، به جای توسعه شخصیت‌ها و داستان‌گویی قوی، با انتقادات گسترده‌ای روبه‌رو شدند. برخلاف فازهای قبلی که داستان‌های حماسی و شخصیت‌های جذاب را ارائه می‌دادند، فاز چهارم بیشتر بر انتقال پیام‌های اجتماعی تمرکز داشت، که در نهایت باعث کاهش محبوبیت این فرنچایز شد.

۴. “The Last of Us Part II” – پیام اجتماعی در برابر شخصیت‌پرداز

بازی The Last of Us Part II نیز یکی دیگر از نمونه‌های بحث‌برانگیز است. نسخه اول این بازی به دلیل روایت احساسی و شخصیت‌پردازی فوق‌العاده مورد تحسین قرار گرفته بود. اما در قسمت دوم، بسیاری از طرفداران احساس کردند که تمرکز بیش از حد بر ایدئولوژی‌های اجتماعی، از جمله نمایش بیش از حد خشونت و تغییرات بحث‌برانگیز در شخصیت‌های اصلی، به ضرر داستان تمام شده است. بسیاری از طرفداران اعتقاد داشتند که تصمیمات داستانی بازی بیش از آنکه طبیعی و منطقی باشند، در جهت تطابق با معیارهای اجتماعی روز ساخته شده‌اند

تضاد با خواسته های مخاطبان واقعی

در نهایت، می‌توان گفت که سیاست‌زدگی در هنر و رسانه‌ها، به ویژه در صنعت سینما و گیم، یک چالش پیچیده است که باید به دقت بررسی شود. در حالی که نمی‌توان منکر شد که تلاش برای ترویج شمولیت و برابری در جامعه اهمیت دارد، اما نباید فراموش کرد که هنر باید در وهله اول وسیله‌ای برای انتقال احساسات، ایده‌ها و داستان‌های جذاب باشد. زمانی که اصول و قواعدی چون قوانین ووک به ابزارهایی برای فشار اجتماعی تبدیل می‌شوند، نه تنها عمق و اصالت آثار هنری تحت تأثیر قرار می‌گیرد، بلکه مخاطب نیز از آثار سطحی و بدون روح دلسرد می‌شود.

وقتی سیاست‌های اجتماعی به‌جای روند طبیعی داستان‌پردازی و خلق شخصیت‌ها به پیشبرد روایت تبدیل می‌شوند، هنر از هویت اصلی خود دور می‌شود. به‌جای اینکه شخصیت‌ها بر اساس ویژگی‌ها و نیازهای درونی خود شکل بگیرند، آن‌ها به ابزارهایی برای پیشبرد پیام‌های سیاسی و اجتماعی تبدیل می‌شوند. این مسأله نه تنها از جذابیت و قدرت تأثیرگذاری داستان‌ها می‌کاهد، بلکه تجربه‌ هنری که قرار بوده یک اتصال احساسی و فکری میان سازندگان و مخاطبان ایجاد کند، از بین می‌رود.

باید گفت که برای جلوگیری از این روند، لازم است تا هنرمندان، فیلم‌سازان و توسعه‌دهندگان گیم‌ها، به یاد داشته باشند که در درجه اول وظیفه آنها خلق آثار هنری اصیل و تأثیرگذار است. این آثار باید از آزادی خلاقانه برخوردار باشند تا بتوانند از تهدیدهای سیاسی و اجتماعی جان سالم به در ببرند و مخاطب را با خود به دنیای جدیدی ببرند. شمولیت و برابری، هنگامی که به‌طور طبیعی و با احترام به داستان و شخصیت‌ها به نمایش درآید، قطعاً ارزشمند خواهد بود، اما نه به بهای قربانی کردن هنر و آزادی بیان. در نهایت، باید یاد بگیریم که هنر باید آزاد باشد تا قدرت واقعی خود را به نمایش بگذارد، نه اینکه به یک ابزار تبلیغاتی یا وسیله‌ای برای تحقق ایدئولوژی‌ها تبدیل شود.

ریشه‌های کمیک – پیش از داستان‌های تصویری مدرن

کامیک‌ها به عنوان یک رسانه منحصر به‌فرد، همواره در جوامع مختلف نقش اساسی در روایت داستان‌ها و انتقال پیام‌ها ایفا کرده‌اند. داستان‌گویی تصویری، که شامل ترکیب متن و تصویر برای برقراری ارتباط و انتقال مفاهیم است، نه تنها بخشی از هنر بلکه ابزاری کارآمد در آموزش، فرهنگ‌سازی و حتی تبلیغات به شمار می‌رود. در حالی که کامیک‌های مدرن امروزی دنیای وسیعی از داستان‌های پیچیده و شخصیت‌های فراموش‌نشدنی را به تصویر می‌کشند، ریشه‌های این رسانه به دوران‌های باستانی و ابتدایی برمی‌گردد. در این مقاله، به بررسی آغازین این رسانه و پیشینه آن در دوران‌های مختلف خواهیم پرداخت.

کامیک های ابتدایی: داستان‌گویی تصویری از دیرباز

یکی از قدیمی‌ترین اشکال داستان‌گویی تصویری به نقاشی‌های غاری انسان‌های اولیه برمی‌گردد. در این دوران، انسان‌ها با استفاده از تصاویر بر دیوارهای غارها، سعی می‌کردند وقایع زندگی روزمره، شکار یا حتی مراسم‌های مذهبی خود را به‌تصویر بکشند. این تصاویر، نه تنها به‌عنوان ابزار ارتباطی بلکه به‌عنوان اولین نمونه‌های داستان‌گویی تصویری عمل می‌کردند که پیام‌ها و وقایع را با استفاده از تصاویری ابتدایی و گاهی نمادین بیان می‌کردند. به همین ترتیب، می‌توان گفت که این نقاشی‌ها نوعی «اولین کامیک» بودند که با ترکیب تصویر و داستان، به شکل‌گیری این هنر کمک کردند.
در تمدن‌های باستانی، مانند مصر و روم، هیروگلیف‌ها و نقاشی‌های دیواری نقش مهمی در انتقال اطلاعات مذهبی، تاریخی و حتی داستانی ایفا می‌کردند. این آثار، همزمان با متن، به مردم کمک می‌کردند تا مفاهیم پیچیده را بهتر درک کنند و درک اجتماعی و فرهنگی خود را از محیط اطراف گسترش دهند. به‌ویژه در مصر باستان، تصاویری که در مقابر و معابد نقش می‌بستند، علاوه بر آموزش مفاهیم مذهبی، داستان‌های اساطیری را نیز برای نسل‌های آینده حفظ می‌کردند.

رول بایو: نخستین نمونه‌های تصویری داستانی در اروپا

یکی از اولین نمونه‌های ترکیب تصویر و متن در تاریخ اروپا، رول بایو (Bayeux Tapestry) است. این طومار تصویری که در قرن یازدهم میلادی کشیده شده، داستان فتح انگلستان توسط ویلیام فاتح را روایت می‌کند. طول این طومار ۷۰ متر است و در آن، روایت تاریخی با استفاده از تصاویری دقیق و داستانی انجام شده است. برخلاف نقاشی‌های دیواری یا هیروگلیف‌ها، رول بایو به‌طور خاص یک اثر هنری است که به‌صورت پیوسته و منظم، داستانی تاریخ‌ساز را به تصویر کشیده است.
این طومار یکی از اولین نمونه‌ها از ترکیب تصویر و کلمه برای روایت یک داستان طولانی و پیچیده بود که می‌توان آن را آغازگر شکل‌گیری رسانه‌ای دانست که بعدها به کامیک‌ها و داستان‌های تصویری مدرن تبدیل شد. به‌ویژه نکته جالب در مورد رول بایو این است که این اثر نه تنها جنبه هنری دارد، بلکه ابزاری آموزشی و فرهنگی برای نسل‌های آینده بوده است و این تأثیرگذاری در طول تاریخ ادامه یافته است.

دوران قرون وسطی و رنسانس: تأثیر هنرهای تصویری در روایت داستان‌ها

در قرون وسطی، کتاب‌های مذهبی و دینی که شامل تصاویر بودند، به‌ویژه در کلیساها و دیرها، نقش عمده‌ای در آموزش مردم ایفا می‌کردند. این کتاب‌ها اغلب با دست نوشته می‌شدند و در آن‌ها داستان‌های مذهبی یا اخلاقی با استفاده از تصاویر بیان می‌شدند. این تصاویر که گاهی از عناصر نمادین و استعاری استفاده می‌کردند، به مردم کمک می‌کردند تا مفاهیم پیچیده دینی را به شکلی ساده‌تر و قابل فهم‌تر درک کنند.
در دوره رنسانس، هنرمندان بزرگی مانند آلبرشت دورر و گوستاو دور با استفاده از ترکیب هنری تصویر و کلمات، آثار برجسته‌ای را خلق کردند که برای انتقال پیام‌های پیچیده‌تر اجتماعی، فلسفی و حتی علمی مورد استفاده قرار می‌گرفت. این آثار، که شامل چاپ‌های چوبی و نقاشی‌ها بودند، به‌طور دقیق با استفاده از خطوط و تصاویر، مفاهیم عمیق انسانی را بازگو می‌کردند. در واقع، هنرهای رنسانس با تأکید بر واقع‌گرایی و دقت در جزئیات، پایه‌گذار تحولاتی بودند که در نهایت به شکل‌گیری رسانه کامیک‌ها و داستان‌های تصویری مدرن منجر شد.

آثار گوستاو دور و آلبرشت دورر: نقش آن‌ها در تکامل داستان‌گویی تصویری

در دوران رنسانس، هنرمندان بزرگی مانند آلبرشت دورر و گوستاو دور با آثار خود به نوعی پایه‌گذار داستان‌گویی تصویری و ترکیب تصویر و کلمه در هنر شدند. آلبرشت دورر، نقاش و چاپگر آلمانی، با آثار برجسته‌ای مانند Apocalypse و The Four Horsemen of the Apocalypse که در قالب چاپ‌های چوبی خلق شدند، داستان‌هایی مذهبی و فلسفی را به صورت تصویری روایت کرد.

آثار او نه تنها از دقت هنری بالا برخوردار بودند بلکه با استفاده از تصاویر نمادین، مفاهیم پیچیده‌ای همچون آیات کتاب مقدس را به شکلی قابل فهم برای مردم عادی بیان می‌کردند. از سوی دیگر، گوستاو دور، هنرمند آلمانی دیگر، با نقاشی‌های دقیقی همچون The Temptation of Saint Anthony و The Wayfarer، توانست داستان‌هایی اخلاقی و اجتماعی را با به‌کارگیری تصاویر دقیق و پیچیده منتقل کند. آثار او تأثیر زیادی بر هنر غربی داشت و به‌ویژه در ترکیب مفهوم و تصویر، راه را برای شکل‌گیری داستان‌های تصویری باز کرد. این هنرمندان نه تنها در هنر نقاشی بلکه در ایجاد ارتباطات تصویری برای روایت داستان‌ها و مفاهیم فلسفی و مذهبی به شکلی نوآورانه و تاثیرگذار شناخته می‌شوند.

ظهور داستان‌های تصویری مدرن: رودولف توپفر و آغاز کامیک‌های مدرن

در قرن نوزدهم، رودولف توپفر (Rodolphe Töpffer) با نوآوری‌های خود، کامیک‌های مدرن را به‌طور رسمی به جهان معرفی کرد. مهم‌ترین اثر او Histoire de Monsieur Vieux Bois بود که در سال ۱۸۳۷ منتشر شد. این اثر به‌عنوان نخستین کامیک مدرن شناخته می‌شود، که در آن یک داستان با استفاده از تصاویری تعاملی و متن‌های کوتاه روایت می‌شود. آنچه که توپفر را از پیشینیان خود متمایز می‌کند، استفاده سیستماتیک و منسجم از تصاویر برای بیان لحظات داستانی و پیش‌برد رویدادها با سرعت است.
تفاوت عمده کار توپفر با سایر اشکال داستان‌گویی تصویری آن زمان، نه تنها در ترکیب تصویر و کلمه، بلکه در این بود که او برای اولین‌بار از الگوی مشخصی برای روایت داستان استفاده کرد. این نوآوری باعث شد که کامیک‌های تصویری به شکلی جدید و جذاب برای نسل‌های آینده ظهور کنند. کارهای توپفر به‌طور مستقیم بر هنرمندان آینده، به‌ویژه در آمریکای قرن بیستم، تأثیر گذاشت و به‌طور غیرمستقیم زمینه‌ساز انقلاب کامیک‌ها شد.

در نهایت…

کامیک‌ها از دیرباز به‌عنوان ابزاری برای روایت داستان‌ها و انتقال مفاهیم مختلف در جوامع بشری حضور داشته‌اند. از نقاشی‌های غاری تا طومارهای تصویری و کتاب‌های مذهبی، همگی پایه‌گذار رسانه کامیک مدرن شدند. در قرن نوزدهم، با کارهای رودولف توپفر، این رسانه به شکلی که امروز می‌شناسیم، وارد مرحله جدیدی شد. این تحولات نه تنها به ظهور کامیک‌های مدرن منجر شد، بلکه باعث گسترش تأثیرات اجتماعی و فرهنگی کامیک‌ها در جوامع مختلف گردید. در مقاله‌های آینده، به بررسی پیشرفت‌های این رسانه و ظهور شخصیت‌های معروف خواهیم پرداخت که باعث محبوبیت جهانی کامیک‌ها شدند و دنیای کامیک‌های مدرن را شکل دادند

 

 

از پروژه های آینده دنیای استاروارز چی میدونیم؟ چه فیلما و سریالایی قراره بیاد؟

دیدن فیلمای جنگ ستارگان رو از کجا شروع کنیم؟

 

همون‌طور که میدونید فرنچایز استاروارز یکی از محبوب ترین فرنچایز های سینماست که تو ایران هم طرفداران زیادی داره، میخوایم باهم ببینیم که در آینده قراره شاهد چه پروژه‌هایی از این دنیا باشیم، اما قبل از اون، میدونیم که استاروارز دنیای گسترده و شلوغی داره، اگه هنوز دیدن فیلمای استاروارز رو شروع نکردید و نمیدونید از کجا شروع کنید، به این ویدیو تو یوتیوب سر بزنید که توش یه سری نکات اولیه که باید بدونید همچنین ترتیب دیدن فیلما بر اساس داستان رو کامل توضیح دادیم.

برای تماشای ویدیو کلیک کنید 

 

 

 

 

پروژه‌های رسمی سینمایی

 

 

The Mandalorian and Grogu

ادامه ماجراجویی های ماندلورین و گروگو.
اطلاعات زیادی از داستان این فیلم نداریم، فقط می‌دونیم پدرو پاسکال برای ایفای نقشش به این فیلم برمیگرده، جرمی آلن وایت در این فیلم حضور داره و کارگردانی این فیلم مثل سریال به عهده جان فارو هست.
تاریخ اکران ۱ خرداد ۱۴۰۵ یا ۲۲ می ۲۰۲۶

برای دیدن تاریخ پخش و روزشمار فیلم ماندلورین و گروگو کلیک کنید

 

 

Star wars: new Jedi order

(عنوان رسمی نیست)

 

کارگردان این فیلم Sharmeen Obaid-Chinoy است که قبلا در سریال Ms. Marvel با دیزنی همکاری داشته، ساخت این فیلم دو سال پیش تایید شد و تا الان نویسندهای زیادی به فیلم پیوستن و جدا شدن(از جمله استیون نایت خالق پیکی بلایندرز) و پروژه جلو نرفته، اما الان George Nolfi نویسندگی این اثر رو به عهده گرفته.
داستان این فیلم بعد از سه‌گانه اخر روایت میشه و دیزی ریدلی در نقش ری به این فیلم باز میگرده.

 

 

پروژه استار وارزی تایکا وایتیتی

 

همچنین تایکا وایتیتی، کارگردان Thor: Ragnarok و Jojo Rabbit، در حال کار بر روی یک فیلم در دنیای استار وارز هست که اطلاعات دیگه‌ای ازش در دسترس نیست.

 

 

Dawn of the Jedi

( اسم غیر رسمی)

برگرفته از یه کامیک استاروارز معروفه که داستانش ۲۵۰۰۰ سال قبل از سگانه اصلی اتفاق میوفته.
تنها اطلاعاتی که ازش داریم اینه که جیمز منگولد(لوگان، فورد در برابر فراری و ۳.۱۰ به یاما) نویسندگی و کارگردانی این اثر رو به عهده داره.

 

 

پروژه شان لوی با بازی رایان گاسلینگ

شان لوی، کارگردان Deadpool 3 و Free guy هم قراره یک فیلم استاروارزی با بازی رایان گاسلینگ بسازه که اطلاعات دیگه ازش نداریم هنوز.

 

 

سریالها:

 

Ahsoka Season 2

فصل اول این سریال سال ۲۰۲۳ منتشر شد و واکنش‌های نسبتا خوبی رو به همراه داشت، مشکلش این بود که قبل از دیدنش باید یه سری انیمیشن‌ها از جمله کلون وارز و ربلز رو دیده باشید که خیلیا ندیدن، ولی خب نگرانی نداره چون ما تو این ویدیو تمام اطلاعاتی که قبل از دیدن سریال آسوکا نیازه بدونید رو توضیح دادیم. پخش این سریال برای تابستون ۲۰۲۶ برنامه ریزی شده

 

برای تماشای ویدیوی هرچیزی که لازمه قبل از دیدن آسوکا بدونیم کلیک کنید

 

 

 

Andor season 2

 

فصل اول آندور سال ۲۰۲۲ اومد و واکنش های خوبی رو به همراه داشت و از IMDB نمره ۸.۴ و از راتن نمره ۹۶ رو دریافت کرد.
شخصیت آندور رو ما تو فیلم روگ وان دیدیم و این سریال داستان‌های این شخصیت، قبل از اون فیلم رو روایت می‌کنه.
جالبه بدونید فصل دوم این سریال بودجه ۲۹۰ میلیون دلاری داشته که به یکی از پر خرج ترین سریال های دیزنی و جهان تبدیلش میکنه.
تاریخ اکران: ۲ اردیبهشت ۱۴۰۴ یا ۲۲ آپریل ۲۰۲۵

برای دیدن روزشمار و تاریخ پخش سریال آندور کلیک کنید
 

 

امیدوارم از خوندن این مقاله لذت برده باشید
اگه دوست داشتید به مقاله‌های دیگه‌ی سایتمون هم سر بزنید و با پیوستن به ما تو شبکه‌های اجتماعی همچنین دونیت از طریق لینک حامی‌باش، ازمون حمایت کنید.

May the force be with you

 

 

Profile Card Cover Image
Profile Card - Profile Picture
Hyun su

رو به پیشرفت و آگاهی

 

کامیک خوندن رو از کجا شروع کنیم؟

حتما اگه یکمم با مارول و دیسی سروکار داشته باشید، شده که دلتون بخواد به کامیک هم یه سری بزنید. امیدوارم این مقاله در این زمینه بهتون کمک کنه.

 

 

انواع کامیک:

کامیک‌های Origin

همونطور که از اسمش معلومه، کامیک های اوریجین راجع به اوریجین اون کاراکتره، که یعنی، نحوه تبدیل شدن اون شخص به اون چیزی که هست، قدرت گرفتنش وشکل گیری عقاید و آرمان‌هاش و… رو نشون میده، مثل Amazing Fantasy #15.

کامیک‌های Mini series:

کامیک های مینی سری کامیک‌های کوتاه و قسمت قسمتی هستن. برای مثال، کامیک Hawkeye(2012) که شامل ۲۲ قسمت کوتاه است. این کامیک‌ها معمولا پیش نیاز ندارند و گزینه خوبی برای شروع هستند

کامیک‌های Trade paperback:

Trade paperback ها، همون کامیک های طولانی هستن که هفتگی منتشر شدن ودر آخر در قالب

یک مجموعه  TPbمنتشر میشن برای مثال،

Dark Phoenix Saga، یک مجموعه طولانی ۲۰۰ صفحه‌ای است.

برای درک بهتر، مینی سری ها شبیه سریال های تلوزیونی و ترید پیپربک‌ها مانند یک فیلم سینمایی هستند.

 

برخی اصطلاحات مورد نیاز:

One Shot یا تک‌جلدی: در این نوع کامیک، تمام داستان در یک جلد روایت میشه و هیچ ادامه‌ای نداره.

Issue: هر قسمت از یک مینی سری یک ایشو نامیده میشود.

Annual: انوال شماره سالانست، مثلا در ۱۲ ماه ۱۲ جلد میاد، جلد ۱۲ میشه Annual.

انوال ‌یجورایی شبیه اسپین‌آفه.

شماره صفر: در کامیک‌هایی که نیاز به پیش‌نیاز دارن، وجود داره و خلاصه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی پیش‌نیازش رو توضیح میده.

 

 

از کجا بخونیم؟

اگه زبانتون خوب نیست، به کامیک‌های کمتری دسترسی دارید، ولی با همون سرچ فارسی میتونید پیداشون کنید و حتی نسخه فیزیکشم تهیه کنید.

اما اگه زبانتون خوبه با سرچ عبارت

Read Comic Online

خیلی راحت میتونید به انواع کامیک های رایگان دسترسی داشته باشید.

با چی شروع کنیم؟

راستش این خیلی به این بستگی داره که به چی علاقه دارید، پس اولین پیشنهادم اینه که برید سراغ گروه یا شخصیت موردعلاقتون، ولی..

۱۰ پیشنهاد برای شروع:

 

 Batman: The Killing Joke

 

 All star superman

 

 Hawkeye 2012

 

Ms.marvel 2014

 

Moon knight 2016

 

Daredevil: Born Again

 

Batman: Noël 2011

 

Batman: endgame 2016

 

 ?Batman: Whatever Happened to the Caped Crusader

 

 Teen titans: Raven

 

امیدوارم این مقاله بهتون انگیزه بده و کمک کنه که کامیک خوندن رو شروع کنید.

 

Profile Card Cover Image
Profile Card - Profile Picture
Hyun su

رو به پیشرفت و آگاهی

 

دنیای JRPGها خیلی بزرگه و طبیعتا باعث میشه خیلیا همون اول بترسن و ندونن از کجا شروع کنن

تو این راهنمای کوچیک میخوام بهتون بگم کدوم سری مختص شما میتونه باشه و ممکنه به سلیقه شما بخوره

 

سری Final Fantasy

 

 

طبیعتا باید با بزرگترین فرنچایز این سبک شروع کنیم، فرنچایزی که سبک ‌JRPGرو معنی کرد و با بازی های متعدد سبک های متفاوتی از گیم پلی رو به این دنیا معرفی کرد

اگر به دنبال داستان عمیق، گیم پلی های متفاوت از نوبتی تا ریل تایم هستید توام با طراحی های خاص و جذاب

بدون شک فاینال فنتزی میتونه اولین بازی شما در این سبک باشه و مطمین هستم مشتری وفادارش میشید

هر چند این که کدوم بازی این سری میتونه مناسب شما باشه بحثش جداست و برای یک روز دیگه اما همین بس که برای هر سلیقه یک چیزی پیدا میشه

پیشنهاد شخصی: برای افراد تازه وارد بنظرم فاینال فنتزی ۷ ریمیک میتونه شروع خوبی باشه با گیم پلی مدرن و داستان سرایی قوی و دنباله ای فوق العاده یعنی ریبرث

فاینال فنتزی ۱۶ برای اکشن بازها و دویل می کرای فن ها با باس فایت های دیوانه کننده و بی همتا در دنیای گیم

فاینال فنتزی ۱۰ و ۱۰ قسمت دوم، برای کسایی که قدیمی پسندن و یک داستان قوی با گیم پلی هیجان انگیز و کرکترهای به یاد موندنی میخوان

و اگر خیلی رترو بازید برید سراغ فاینال فنتزی ۶ که داستان واقعا دیوانه کننده با ویلن بی نظیر داره که بی شک عاشقش میشید.

 

سری Persona

سری پرسونا بعد از ساخت نسخه ۵ این سری خیلی محبوب شد و هر روز هم محبوب تر میشه، این سری با تمرکز روی نوجوان های  مدرسه ای و پرداختن به روح و روان اونا یه سبک خاصی از داستان سرایی داره که بالای ۱۰۰ ساعت درگیرش میشید و درنهایت وابسته و عاشق کرکترها میشید

پرسونا کلی تغییرات و ایده های نو به این سبک آورد و به جرات میگم تنها فرنچایزی هست که جرات این رو داشت ، فایت نوبتی رو مدرنیزه کنه و نتیجه عالی به مخاطب بده در حالی که خیلی فرنچایز ها از جمله پدر این سبک فرار کردن از فایت نوبتی

اینکه کدوم نسخه مختص شما می‌تونه باشه و با کدوم گروه ارتباط بیشتری میگیرید واقعا برمیگرده به سلیقه شما

راحت بهتون بگم که جواب غلطی وجود نداره، پرسونا ها طراحی شدن تا هر کدوم یه قشر خاصی رو دربر بگیرن

آیا این یعنی که بازی هاشون خوب و بد دارن؟ نه، بلکه یعنی شما ممکنه با یک بازی کلی ارتباط بگیرید و با اون یکی در اون حد نگیرید ولی همچنان عاشقش بشید. پیشنهاد خود من نسخه ۴ گلدن(Golden) هست اما خب، این سلیقه منه و جای بحث داره

پیشنهاد شخصی: پرسونا ۵ شروع خوبیه برای خیلیا حتی نسخه رویال که بهتر،مدرن تر و به روز تره

ریمیک پرسونا ۳ به نام ریلود(Reload) که داستان دارک تر ، گیم پلی به روز شده و جالبتری داره

نسخه گلدن پرسونا ۴ که عزیز دل من هست و خودم دوست دارم این رو به همه معرفی کنم مخصوصا اگر خودتون آدمی هستید که دوستاتون براتون خیلی عزیزن و وابسته اونا هستید این داستان مخصوص شماست

 

سری Xeno

شاید اسمش در نگاه اول آشنا نباشه اما Xeno یک سری بی نظیره که زیرمجموعه های بسیاری داره از جمله Xenoblade این سری واقعا خاصه

و اونقدر قشنگ داستان و گیم پلی رو در هم میتنه که شما رو دیوونه میکنه و با ذوق و شوق خیلی زیاد به سراغ بازی بعدی میرید

در این سری هم بازی به وفور پیدا میشه اما اگر سوییچ دارید یا روی شبیه ساز بازی میکنید حتما سراغ زنوبلید برید و اگر هم که نه…Xenogears

شک نکنید عاشق طراحی و کامبت و کرکترهای این سری فوق العاده میشید

پیشنهاد شخصی: از این سری Xenogears رو معرفی میکنم برید سراغش چون واقعا قشنگه اما چون قدیمیه خیلیا ممکنه خوششون نیاد پس بدون شک Xenoblade Chronicles رو پیشنهاد میدم برید سراغش که یه سه گانه بی نظیر با داستان خیلی قوی و گیم پلی روون و دیوانه کنندس! البته اگر سوییچ یا شییه سازش رو دارید

سری Kingdom Hearts

معرفی کینگدم هارتز یکم سخته حتی برای من که دیوونه این سری هستم، خلاصه و ساده اش میشه تلفیق دنیای دیزنی و فاینال فنتزی

اما خلاصش میشه دنیایی راجع به دوستی، عشق، مرگ، امید و ناامیدی و هزاران تم دیگه که شدیدا سایه شون بر کل سری سنگینی میکنه

سری کینگدم هارتز باعث و بانی تغییرات بزرگی تو سبک نقش آفرینی ژاپنی شد و حتی بر روی سری مادر خودش یعنی فاینال فنتزی هم تاثیرات به سزایی داشت

خوشبختانه بازی رو تمامی کنسول ها و پلتفرم ها اومده و موجود هست و ترتیب بازیش هم خیلی سادس، تاریخ عرضه! کافیه هر وقت عرضه شدن بازی کنید و برید جلو

تحربه ای که کینگدم هارتز به شما میده با داستان فوق پیچیده اما دلچسب و کرکترهای واقعا دوس داشتنی، چیزیه که هیچ کجا نظیرش رو پیدا نمیکنید، همون طور که سری با هر قسمت بهتر و قویتر میشه شما هم باهاش رشد میکنید و دید بهتر و جدیدتری به دنیاش پیدا میکنید

پیشنهاد شخصی: واقعا نمیشه گفت کدوم نسخه بهتره و چون برخلاف بقیه داستان پیوستست(بجز چند نسخه که حکم پیش درآمد رو دارن) پس میگم طبق کلکسیونش به ترتیب برید جلو و لذت ببرید

 

سری Tales of

مطمینم حداقل اسم یک بازی با این تیتر شنیدید اما نمیدونستید که از کجا و چطور اومده

سری تیلز آف در واقع عین فاینال فنتزی یک جور آنتولوژی حساب میشه، یعنی هیچ بازی به بازی دیگه مرتبط نیست و هر قسمت داستان خودشو داره

ابن سری یه مشکل داره و اون هم کامبته که برخلاف بقیه این لیست تغییر خاصی نکرده و ممکنه آزار دهنده بشه اما داستان و کرکترهاش همیشه تازه، قوی و لذت بخش هست!

بازی های این سری هم زیادن و سر حوصله باید معرفی کنم بهتون اما در این حد بگم اگر دنبال یک پتیتان ساده تر اما عالی و گیم پلی ساده هستید، این سری دلتون رو میبره

پیشنهاد شخصی: چون گیم پلی ها شبیه هم هستند پس طبق داستان بهتون پیشنهاد میدم، به ترتیب داستان هایی از این سری که من رو عاشق خودشون کردن: Abyss,Symphonia, Berseria امیدوارم شما هم مثل من عاشقشون بشید

 

سری Dragon Quest

یکی دیگه از پدران این سبک که با کمک آکیرا توریاما (Akira Toriyama)ساخته شد. این سری خیلی فراتر از گیم هست و تو مانگا و انیمه و کلی مدیا دیگه هم فعالیت داره

در واقع میتونم بگم این سری بازی همه چی در خودش داره، چون استودیوهای مختلفی ریمیک کردن یا دنباله ساختن براش و از کامبت نوبتی تا هر مدل دیگه ای بخواید داره و راحت شما رو جذب میکنه

یعنی چی میتونه یکی رو مشتاق کنه به درگن کوئست؟ مشخصاً شخصیت هاش، شخصیت های خاص و بامزش و گاها فوق العاده جدیش باعث میشه شما عاشق سری بشید و به عشق کرکترها برید جلو

نوقع یک داستان پیچیده و آزار دهنده نداشته باشید و به جاش چیل کنید و یک بازی واقعا ریلکس و خوب رو تجربه کنید! البته یک سری نسخه ها هم  از این سری هست که اصلا چیل نیست و بیچارتون میکنه اما ما سراغ اونا نمیریم

پیشنهاد شخصی: نسخه ۱۱ به نظر خودم یکی از قویترین و بهترین و مدرن ترین نسخه های سری هست که رو خیلی از کنسول ها در دسترسه! بعد از اون نسخه ۸ رو پیشنهاد میدم و ۶ که هر دو دنیای خیلی زنده و قوی دارن و موسیقی هم که نگم براتون

 

سری Shin Megami Tensei

یکم نامردیه به پرسونا بپردازیم اما پدرش یعنی شین میگامی تنسی رو چیزی ازش نگیم

این سری پدر سری پرسوناست و خیلی شباهت های زیادی با هم دارن با این تفاوت که سری شین میگامی تنسی خیلی جدی تره و اون گروه بزرگ کرکترها رو نداره همچنین از آرت استایل و هنر پرسونا خبری نیست

برای کسایی که دنبال یه تجربه مشابه پرسونا هستن با همون دیمن ها و فیوژن و دنیا مشابه اما یکم جدی تر به نطرم این سری مخصوصا نسخه پنجمش میتونه خیلیا رو جذب کنه، نسخه سوم هم که تو قلب همه ما جا داره

پیشنهاد شخصی: بدون شک نسخه ۵ رو معرفی میکنم مخصوصا آپدیت جدیدش که هم داستان رو بسط داده و هم بخش جدید اضافه کرده و قطعا مدرن تر هم هست اما اگر فنش شدید برید سراغ نسخه سوم که روی پلتفرم های مدرن هم هست و یک دید جدید به سری داره چون کرکتر شما دیمن هست و واقعا دید جالبی میده بهتون و نسخه ۴ هم که یکم سخته بازی کردنش تو دنیای امروز ولی ارزشش رو داره فقط به خاطر داستان آخر الزمانی جذابش

 

بازی Chrono Trigger

شاهکار اسکوئر، توریاما و ساکاگوچی!

بازی که بدون شک جواهر دنیای نقش آفرینی ژاپنی هست و میماند!

بازی کوتاه اما با داستان فوق العاده و بی نقص،مخصوصا در زمینه سفر در زمان

طراحی کرکترها شاهکار و دنیای واقعا زنده ، گیم پلی فوق العاده جذاب و گیرا در کنار موسیقی گوش نواز و بی همتا! بله دوستان این تک بازی میتونه گزینه خیلی مناسبی باشه برای ورود شما به دنیای نقش آفرینی ژاپنی ، اما یک ایراد داره

با اینکه این همه سال میگذره ازش و هنوزم بازی فوق العاده ای هست اسکوئر هنوز یک ریمیک درست و در خور این بازی نداده و با فوت آکیرا توریاما بعید میدونم روزی این ریمیک رو ببینیم، اما اگر میتونید بازی قدیمی بازی کنید لطفاً این شاهکار رو از دست ندید که جواهر این دنیا…خود این تک بازیه و بس

Profile Card Cover Image
Profile Card - Profile Picture
FerryAckerboy

Welcome to my world We have a bit of everything here From Yu-Gi-Oh! cards, games and deck profiles to introducing you to games you may not know about and sometimes fun dubbing and voice over of famous games and anime We're gonna have a lot of fun so.... JUMP IN

سبک JRPG مخفف Japanese Role Playing Game هست و همونطور که میبینید صرفا یک Japanese اضافه داره تو اسمش که RPG عادی نداره
اما تفاوتشون خیلی بزرگتر از یک اسم سادس

در واقع سبک JRPG به سبک گیم پلی هم گفته میشه که حتی بازی های غربی هم میتونن ازش الهام بگیرن و استفاده کنن ازش
در سبک RPG عادی یا غربی شما تمرکز خاصی رو دیالوگ ها دارید و انتخاب درستشون، تمرکز رو روابطی که میسازید دارید و میتونید خیلی چیزارو شخصی سازی کنید حتی کرکتر خودتون رو کامل به سبک خودتون بسازید

در JRPG این روند متفاوته، با اینکه میشه در بعضی هاشون کرکتر خودتون رو بسازید اما ۹۰٪ این اجازه رو نمیدن و کرکتر و ساید کرکترهای از قبل تعیین شده بهتون میدن و تمرکزش بجای دیالوگ بر روی دنیا و روایت داستان به بهترین شکل هست

در واقع تو سبک JRPG شما المان هایی از انیمه میبینید، از آرت استایل های شبیه به انیمه و الهام گرفته ازشون تا کات سین های طولانی و انیمه شکل یا به اصطلاح Over-the-top، اینها همه یک تجربه ای رو رقم میزنن که در نقش آفرینی غربی به ندرت پیدا میشه

در رابطه با گیم پلی هم که گفتیم گاها سبک JRPG یک مدل گیم پلی دارند به اسم Turn Based یا نوبتی، این سبک گیم پلی تقریبا مختص خود JRPG هست و خیلی کم پیش میاد نقش آفرینی غربی از این حالت استفاده بکنه و اگر هم بکنه از سبک JRPG الهام گرفته شده

یک فرق دیگه این دو سبک اینه که اگر دقت کنید یکی تمرکز ویژه ای رو چیدن استراتژی و منو بازیش داره و دیگری تمرکز روی اسکیل تری که خارج کامبت میشه درست کرد و شخصی سازی کرد و رفت به دیدار دشمنان

جالبه بدونید که یک المان خاص دیگه سبک JRPG اینه که داستانشون معمولا خیلی ساده از خرید مثلا یک نان شروع میشه و تهش به دعوا با خود دنیا یا دعوای خیر و شر در سطح کهکشان تموم میشه. این چیزیه که نقش آفرینی غربی زیاد سمتش نمیره و حتی واهمه داره ازش

در سبک JRPG ما یکسری صاحب سبک داریم که الهام بخش بقیه بودن و هستن، از جمله سری Final Fantasy، بازیChrono Trigger و The Legend of Zelda
همون‌طور هم که گفته شد تفاوت های زیادی با سبک نقش آفرینی غربی دارن و هر کدوم به نوبه خودشون خاص و قشنگن و نمیشه هیچ جوری با هم برابر دونستشون

اگر روزی وسوسه شدید سبک JRPG رو تست کنید مطمعن باشید که کلی گزینه فوق العاده جلوتون هست و پشیمون نمیشید
هر چند، برای تفکیک این سبک و فهمیدن سلیقه شما باید یسری فاکتور در نظر گرفت که…

میزاریم برای بعد

Profile Card Cover Image
Profile Card - Profile Picture
FerryAckerboy

Welcome to my world We have a bit of everything here From Yu-Gi-Oh! cards, games and deck profiles to introducing you to games you may not know about and sometimes fun dubbing and voice over of famous games and anime We're gonna have a lot of fun so.... JUMP IN

تاندربولتز یکی از موردانتظار ترین پروژه های آینده مارول استودیوزه که اخیرا با اطلاعاتی که توی نمایشگاه کامیکان سن دیگو و دیزنی D23 به دست آوردیم میتونیم بگیم که احتمالا هم پروژه موفقی میشه؛ توی این مقاله میخوام براتون در مورد این فیلم بگم تا ببینیم کلا چی به چیه و ازش چی می دونیم.

 

تاندربولتز* در مورد چیه؟

 

 

تاندربولتز تا حدی از باقی آثار دنیای سینمایی مارول جداست، چرا که تمرکزش بیشتر روی ویلن های سابق ـه، ویلن هایی که با خیلی از قهرمان ها جنگیدن و حالا قراره به یک ماموریت خصوصی برن؛ مدیر این ماموریت شخصیت ولنتیناست که اون رو توی سریال فالکون و سرباز زمستان در حال جذب جان واکر یا همون U.S. Agent دیدیم؛ ضمنا این رو هم میدونیم که این ماموریت توسط دولت کنترل میشه اما هنوز نمیدونیم چه ماموریتیه.

با اینکه نمیدونیم ماموریت این گروه چیه، ولی میتونیم تا حدودی از بابت گیرایی داستان این فیلم مطمئن باشیم. توی فیلم های کژوال ابرقهرمانی، یک گروه ابرقهرمان دور هم جمع میشن تا یک ماموریت رو پیش ببرن و دلیلش اینه که اونا همینن، قهرمانن و باید این کار رو انجام بدن. اما وقتی یک گروه ویلن (یا ویلن های قدیم) دور هم جمع میشن، اون هم شخصیت هایی که غالبشون خودخواه و مغرور هستن، باید توی داستان یک گره مهم و قابل قبول برای جمع شدنشون و یک هدف مشترک مهم قرار بدی تا این همکاری منطقی بشه.

توی کامیک هاشون چه خبره؟

 

 

توی کامیک ها، هدف از بوجود اومدن این گروه، این بوده که به جامعه جهانی نشون داده بشه که اگر یک گروه ویلن درست هدایت بشن، میتونن انسان های خوبی باشن. البته توی کامیک ها، ماموریت های تاندربولتز، اجبار دولت برای باز نکردن پرونده های قبلی اعضای این گروه بوده و معمولا چاره ای جز اطاعت نداشتن.

توی کامیک ها این گروه توسط بارون زیمو، که توی این فیلم اصلا حضور نداره، ساخته میشه و اسمشون رو هم ژنرال راس انتخاب میکنه، که اون هم توی این فیلم حضور نداره. این گروه توی کامیک هدف اولیه ش مبارزه با شخصیت آنسلات (Onslaught) بوده که توی اون بازه زمانی، قهرمان های زیادی رو به قتل رسونده بود.

در نهایت اما گروه، زیمو رو بیرون میکنن تا کاملا به آرک رستگاری و قهرمانانه خودشون بپردازن و به مردم نشون بدن که اون دوره ویلن بودنشون کاملا تموم شده؛ اعضای این گروه در طول کامیک ها چرخیده و عوض شده و نسخه دنیای سینمایی مارول، ترکیبی از اعضای دوره های مختلف تاندربولتز ـه که منطقی هم هست.

 

اعضای تیم چه کسایی هستن؟

 

 

“اسم عضو”

“اسم بازیگر”

یلنا بلووا (بلک ویدو) فلورنس پیو
الکسی شوستاکوف (رد گاردین) دیوید هاربور
آنتونیا دریکوف (تسک مستر) اولگا کوریلنکو
آوا استار (گوست) هانا جان-کارمن
باکی بارنز سباستین استن
جان واکر (یو.اس. ایجنت) وایت راسل

 

فیلم کی میاد؟

 

بالاخره تاریخ اکران این فیلم مشخص شده و تاندربولتز در تاریخ ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۴ اکران میشه و احتمالا بین ۷۰ تا ۹۰ روز بعدش هم نسخه دیجیتالش برای دانلود در دسترس قرار میگیره. این فیلم، در غالب فاز پنجم دنیای سینمایی مارول منتشر میشه.

Profile Card Cover Image
Profile Card - Profile Picture
Comic Persia

سلام به همه تون ✌️ اینجا کامیک پرشیا نیست، پرشین گیک پدیاست، اما من همچنان علی ام 😍 من از روی علاقه کامیک پرشیا رو ساختم و اینجا پروفایل پرشین گیک پدیای اونه 😃 سعی میکنم فضای خوبی برات بسازم 🤝

⭕️ سیکرت وارز و مولتیورس پیچیده ترین داستان مارول کامیکسه بدون شک!! خیلی ها غر میزنن که مارول هرروز یه مفهوم جدید تو این دنیاهای موازی تعریف میکنه…

تو این مقاله مفاهیمی که تو دنیاهای موازی تعریف شده رو براتون توضیح میدم؛

‏امیدوارم که مفید واقع شه.


۱. Nexus Event

رویداد نکسوس: وقتی اتفاقی در یه نقطه از زمان میفته، که از خط زمانی اصلی scared timeline خارج میشه، اتفاقیه که نباید اونطور میفتاده و باعث بوجود آمدن دنیای فرعی میشه که تعمدا بوجود امده و باید از بین بره

‏- سریال لوکی

 

 

۲. Nexus Being

شخصیت نکسوس: شخصیتی هست که تو
تمام دنیاهای موازی multiverse فقط یه نسخه ازش هست- آمریکا چاوز تو فیلم دکتر استرینج ۲ این شخصیت معرفی شده… ربطی هم به زمان و خطوط زمانی نداره…

 

۳. Cannon Event

رویداد کَنون: تو دنیای سونی و انیمیشن Spider-Man :Across The spiderverse معرفی شد؛
‏رویدادیه که اتفاق افتادنش برای حفظ ثبات جهان هر اسپایدی تو دنیاهای موازی ضروریه، یعنی باید برای اسپایدرمن ها باید اتفاق بیفته و اتفاق نیفتادنش برخلاف رویداد نکسوس فقط باعث بوجود اومدن دنیایی اضافی نمیشه، بلکه دنیای فعلی رو از بین میبره …

عموما مرگ یکی از کارکترهای زندگی اسپایدی(مرگ عمو بن،گوئن یا جفرسون دیویس پدر مایلز مورالز)کنون ایونت محسوب میشه

۴. Absolute Point

رویداد مطلق زمانی: تو سریال وات ایف و اپیزود مربوط به دکتر استرینج معرفی شد، رویدادی که توی اون دنیا باید اتفاق بیفته و از لحاظ مفهومی عینا مثل کنون ایونت برای اسپایدرمن هاست. اگر چه غیرممکنه ولی جلوگیری از رویداد مطلق زمانی باعث از بین رفتن دنیای فعلی میشه… استرینج سوپریم این اشتباه و انجام داد..

 

۵. Anker Being

شخصیت انکر: فردی که اون دنیا به حضورش وابسته است، و از بین رفتنش میتونه به تدریج اون دنیا رو از بین ببره.. فرقش با رویداد مطلق زمانی تو زمان از بین رفتن دنیاست. انکر میتونه سالها پیش از بین رفته باشه! مدت ها میتونه طول بکشه تا دنیا از بین بره.. اهمیت انکر تو نقش کلیدی و هسته ایشه
با این مفهوم تو فیلم Deadpool & Wolverine به صورت جزئی آشنا شدیم
نکته:ممکنه که ایجنت پارادوکس(معرف این مفهوم)اطلاعات صحیح نداده باشه

 

۶. Incursion

اینکرژن: برخورد دو دنیای موازی با هم به دلیل بوجود اومدن یه پارگی یا اتفاقی که دریچه ای برای برخورد دو دنیا باهم میشه، که جفت یا یکی از دنیاها رو کاملا از بین میبره این اتفاق به دلیل ورود و خروج یه نفر از یه دنیا به دنیای بوجود میاد

– دکتر استرینج ۲

 

نویسنده: مارول با سعید